دیکشنری فارسی

lachrymatory

معنی فارسی

اشکي اشک آور اشک خيز اشک نگاه دار اشک دان

معنی کامل و مثال‌ها

/-mǝ tôr´ē/adj., n., pl.

● تنگ اشک (تنگ‌های کوچکی که در گورهای روم باستان یافت می‌شود و سابقا می‌پنداشتند که برای گردآوری اشک عزاداران بوده است)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or prompting tears “Pertains to noun: tear, tear (for: lacrimatory)”

واژه‌های دیگر با معنی «اشکي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن