دیکشنری فارسی

lag (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/lag/n., vt.

● (انگلیس - خودمانی)

● بازداشت کردن

● زندانی کردن

● زندانی، زندانی سابق (معمولا می‌گویند: old lag)

● دوران زندان، مدت زندان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن