دیکشنری فارسی

lame (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lām/adj., n., vt.

● شل، لنگ، چلاق، پای‌کشان

to go (or become) lame

شل شدن

a lame horse

اسب شل

his left leg is lame

پای چپ او لنگ است.

● سفت و دردناک

my back is lame

پشتم گرفته و دردناک است.

● ناموجه، ناپذیرفتنی، باورنکردنی، غیر قابل قبول

lame excuses

بهانه‌های باور نکردنی

● آدم قدیمی مسلک، آدم محافظه‌کار، کهنه‌اندیش

● شل کردن، لنگاندن، (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره)

falling down the stairs lamed him for life

افتادن از پله‌ها او را تا آخر عمر شل کرد.

schools were lamed by a lack of money and teachers

کمبود پول و معلم کار مدارس را لنگ کرده بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن