lame (1)
معنی کامل و مثالها
/lām/adj., n., vt.
● شل، لنگ، چلاق، پایکشان
to go (or become) lame
شل شدن
a lame horse
اسب شل
his left leg is lame
پای چپ او لنگ است.
● سفت و دردناک
my back is lame
پشتم گرفته و دردناک است.
● ناموجه، ناپذیرفتنی، باورنکردنی، غیر قابل قبول
lame excuses
بهانههای باور نکردنی
● آدم قدیمی مسلک، آدم محافظهکار، کهنهاندیش
● شل کردن، لنگاندن، (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره)
falling down the stairs lamed him for life
افتادن از پلهها او را تا آخر عمر شل کرد.
schools were lamed by a lack of money and teachers
کمبود پول و معلم کار مدارس را لنگ کرده بود.