lane (1)
معنی کامل و مثالها
/lān/n.
● کوچه، کوی، باریکراه، کورهراه، پس کوچه
a lane between rows of machines in a factory
باریکراهی از میان ردیف ماشینآلات کارخانه
● راه (از میان جمعیت و غیره)
the police opened a lane through the crowd and let us pass
پلیسها از میان جمعیت راهی گشودند و گذاشتند ما رد شویم.
● راه دریایی، دریا راه (shipping lane و sea lane هم میگویند)
the German's were trying to close our shipping lanes
آلمانها میکوشیدند دریاراههای ما را ببندند.
● راه هوایی (مسیر معمولی هواپیماها از جایی به جایی)، هوا راه
● (شاهراهها و غیره) هر یک از نوارههای خطکشی شده برای عبور یک اتومبیل، خط عبوری، لاین، راهچه، باند
an eight-lane highway
بزرگراه هشت باندی (دارای ظرفیت 4 ماشین در هر طرف)
when you want to change lanes, you must first signal
وقتی میخواهید خط عبوری خود را عوض کنید علامت بدهید.
● (مسابقات دو و غیره: هر یک از باریکراههای خطکشی شده) راهچه
● (بسکتبال) ناحیهی زیر حلقه (به عرض 12 فوت از خط پرتاب آزاد تا زیر حلقه)
● (بولینگ) لاین