دیکشنری فارسی

lane (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lān/n.

● کوچه، کوی، باریک‌راه، کوره‌راه، پس کوچه

a lane between rows of machines in a factory

باریک‌راهی از میان ردیف ماشین‌آلات کارخانه

● راه (از میان جمعیت و غیره)

the police opened a lane through the crowd and let us pass

پلیس‌ها از میان جمعیت راهی گشودند و گذاشتند ما رد شویم.

● راه دریایی، دریا راه (shipping lane و sea lane هم می‌گویند)

the German's were trying to close our shipping lanes

آلمان‌ها می‌کوشیدند دریاراه‌های ما را ببندند.

● راه هوایی (مسیر معمولی هواپیماها از جایی به جایی)، هوا راه

● (شاهراه‌ها و غیره) هر یک از نواره‌های خطکشی شده برای عبور یک اتومبیل، خط عبوری، لاین، راهچه، باند

an eight-lane highway

بزرگراه هشت باندی (دارای ظرفیت 4 ماشین در هر طرف)

when you want to change lanes, you must first signal

وقتی می‌خواهید خط عبوری خود را عوض کنید علامت بدهید.

● (مسابقات دو و غیره: هر یک از باریکراه‌های خطکشی شده) راهچه

● (بسکتبال) ناحیه‌ی زیر حلقه (به عرض 12 فوت از خط پرتاب آزاد تا زیر حلقه)

● (بولینگ) لاین

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن