langour معنی فارسی رخوت واژههای دیگر با معنی «رخوت» laxation سستي، رخوت. acedia گيجي، سستي، رخوت accidie رجوع شود به acedia، گيجي، سستي aestivation سست گذراني درتابستان، ارايش برگهاي غنچه، تابستان گذراني aestivate تابستان را گذراندن، تابستان را سربردن، تابستان را درحال سستي بسر بردن