دیکشنری فارسی

lap (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/lap/n., vi., vt.

● (مثل سگ یا گربه) شلپ شلپ آب خوردن، لپ لپ خوردن، هلف هلف خوردن، قلپ قلپ خوردن

the cat was lapping its milk

گربه داشت شلپ شلپ شیر می‌خورد.

● (موج دریا) ملایم و با صدای لپ لپ به ساحل و غیره خوردن

waves lapped at our feet

امواج به آرامی به پایمان می‌خورد.

● شلپ شلپ کردن، لپ لپ کردن، لاف لاف کردن، هلف هلف کردن

● صدای شلپ شلپ، صدای هلف هلف

the lap of the sea against the rocks

صدای شلپ شلپ دریا بر صخره‌ها

● لیس، لیسش، به اندازه‌ی یک زبان زدن

she had a lap of the soup and said, "wow!"

یک ذره از سوپ را چشید و گفت ((به‌به‌!))

* lap up

1- شلپ شلپ خوردن، قلپ قلپ خوردن 2- (عامیانه) با حرص و ولع خوردن 3- (عامیانه) با شوق و ذوق پذیرفتن 4- به آسانی باورکردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن