lap (2)
معنی کامل و مثالها
/lap/n., vi., vt.
● (مثل سگ یا گربه) شلپ شلپ آب خوردن، لپ لپ خوردن، هلف هلف خوردن، قلپ قلپ خوردن
the cat was lapping its milk
گربه داشت شلپ شلپ شیر میخورد.
● (موج دریا) ملایم و با صدای لپ لپ به ساحل و غیره خوردن
waves lapped at our feet
امواج به آرامی به پایمان میخورد.
● شلپ شلپ کردن، لپ لپ کردن، لاف لاف کردن، هلف هلف کردن
● صدای شلپ شلپ، صدای هلف هلف
the lap of the sea against the rocks
صدای شلپ شلپ دریا بر صخرهها
● لیس، لیسش، به اندازهی یک زبان زدن
she had a lap of the soup and said, "wow!"
یک ذره از سوپ را چشید و گفت ((بهبه!))
* lap up
1- شلپ شلپ خوردن، قلپ قلپ خوردن 2- (عامیانه) با حرص و ولع خوردن 3- (عامیانه) با شوق و ذوق پذیرفتن 4- به آسانی باورکردن