larged-sized معنی فارسی اندازه بزرگ واژههای دیگر با معنی «اندازه بزرگ» short coats جامه کوتاه که به بچه اي که تا اندازه اي بزرگ، شده بپوشانند چون نيم تنه short clothes جامه کوتاه که به بچه اي که تا اندازه اي بزرگ، شده بپوشانندچون نيم تنه infinite بيکران، لاينتاهي، نامحدود bottoming reamer وسيله اي براي ميزان و بزرگ ردن سوراخ به، اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها immense بي اندازه، خيلي زياد، گزاف abac scale پرگار قوس سنج، وسيله اندازه گيري، زواياي با قوس بزرگ در سيستم مرکاتور