دیکشنری فارسی

largess or largesse

معنی کامل و مثال‌ها

/lär jes´, lär´jis/n.

● بخشش، گشاده دستی

this school owes its existence to his largess

این مدرسه موجودیت خود را مرهون سخاوت ایشان است.

● عطیه، هر چیز اهدایی

● آزادگی، جوانمردی، بلند نظری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن