lark (2)
معنی کامل و مثالها
/lärk/vi., n.
● جست و خیز کردن، خوشگذرانی کردن، بازیگوشی کردن
the boys who were larking about after school
پسرانی که پس از مدرسه این طرف و آن طرف جست و خیز میکردند
stop larking around!
دست از بازیگوشی بردار!
● (اسب سواری) اسب خود را به جست و خیز در آوردن، (هنگام سواری) اسب را (از روی چیزی) به پرش درآوردن
● جست و خیز، شوخی، بازیگوشی
we hid the teacher's glasses for a lark
به شوخی عینک معلم را قایم کردیم.