دیکشنری فارسی

lark (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/lärk/vi., n.

● جست و خیز کردن، خوشگذرانی کردن، بازیگوشی کردن

the boys who were larking about after school

پسرانی که پس از مدرسه این طرف و آن طرف جست و خیز می‌کردند

stop larking around!

دست از بازیگوشی بردار!

● (اسب سواری) اسب خود را به جست و خیز در آوردن، (هنگام سواری) اسب را (از روی چیزی) به پرش درآوردن

● جست و خیز، شوخی، بازیگوشی

we hid the teacher's glasses for a lark

به شوخی عینک معلم را قایم کردیم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن