lash (2)
معنی کامل و مثالها
/lash/vt.
● (با طناب و غیره) بستن، تسمهپیچ کردن
I lashed the suitcases to the top of the bus
با طناب چمدانها را به بام اتوبوس بستم.
/lash/vt.
● (با طناب و غیره) بستن، تسمهپیچ کردن
I lashed the suitcases to the top of the bus
با طناب چمدانها را به بام اتوبوس بستم.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن