lash up معنی فارسی تعبيه ابتکار اسباب. واژههای دیگر با معنی «تعبيه» bulit in check تست تعبيه شده، رجوع کنيد به: automatic check embeded command فرمان تعبيه شده built in fonts شکل حروف تعبيه شده embedded systems سيستم هاي تعبيه شده improviser (improvisor) تعبيه کننده، کسيکه بسرعت يا بلا مقدمه چيزيرا ميسازد. foundation joint درز اتصالي که بين پي و ساختمان تعبيه، ميشود wing tanks تانکهاي سوخت که داخل بال تعبيه شده يا، بخشي از بال را تشکيل ميدهد kerb inlet روزنه يا منفذي که در زير جدول جهت عبور، آب باران تعبيه ميشود air-brick آجر سوراخدار که در داخل ساختمان جهت، عبور هوا تعبيه ميشود sponson جدار توخالي يا جاسازي شده در بدنه تانک، براي تعبيه مهمات يا بي سيم، سکوي استقرار توپ روي برجک