دیکشنری فارسی

lashing (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/n.

● شلاق‌زنی، تازیانه زنی

● گوشمالی، بازخواست، نکوهش

● (انگلیس - عامیانه - جمع) زیاد، خیلی، (خوراک و نوشیدنی) یک عالمه

cake with lashings of ice-cream!

کیک و یک عالمه بستنی‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن