last (2)
معنی کامل و مثالها
/last, läst/vi., vt.
● دوام آوردن، پایستن، پاینده بودن
man cannot last without water
انسان بدون آب زنده نمیماند.
the meeting lasted two hours
ملاقات دو ساعت طول کشید.
● دوام داشتن، پایا بودن
these shoes will last long
این کفشها خیلی با دوام است.
● باقی ماندن، (خوراک و سوخت و غیره) تمام نشدن
we have enough food to last for a month
برای یک ماه غذا داریم.
our money didn't last long
پول ما زود تمام شد.
● (با: out) جان به در بردن، تحمل کردن، تاب آوردن
it is doubtful whether he can last out the training period
معلوم نیست که بتواند تاب تحمل دورهی آموزشی را داشته باشد.