last (3)
معنی کامل و مثالها
/last, läst/n., vt.
● قالب کفاشی، قالب کفش یا چکمه
● (کفش) قالبگیری کردن، با قالب ساختن
* sticking to one's last
1- بهکار خود پرداختن یا ادامه دادن 2- در کار دیگران مداخله نکردن
/last, läst/n., vt.
● قالب کفاشی، قالب کفش یا چکمه
● (کفش) قالبگیری کردن، با قالب ساختن
* sticking to one's last
1- بهکار خود پرداختن یا ادامه دادن 2- در کار دیگران مداخله نکردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن