last will UKlɑːstwil معنی فارسی وصيتنامه واژههای دیگر با معنی «وصيتنامه» revocation of probate لغو وصيتنامه، بطلان وصيتنامه، بطلان وصيتنامه اي که قبلا" صحت مفادش military testament وصيتنامه نظامي، وصيتنامه فرد نظامي در جبهه جنگ که، مشمول قواعد وصيتنامه هاي عادي نمي باشد proving a will اثبات صحت وصيتنامه probate duty هزينه تصديق وصيتنامه testacy وصيت کردگي، دارا بودن وصيتنامه solemn form طريقه رسمي، در CL تصديق وصيتنامه يا از طريق رسمي، يعني در دادگاه است يا از طريق غير رسمي