دیکشنری فارسی

lathered

UKlɑːðəd

معنی فارسی

کف صابون ، کف يا عرق اسب ، شلاق زدن ،

کف کردن ، عرق کردن

ریشه و کاربرد

Verb

Past tense of lather; Covered with lather

ریشه

Derived from the noun 'lather'

مثال

  • She lathered her hair last night
  • He had lathered his face before shaving
  • The horse was lathered in sweat

ترکیب‌های رایج

Lathered up Lathered in soap Lathered in sweat

واژه‌های دیگر با معنی «کف صابون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن