launch (1)
معنی کامل و مثالها
/lônch/vt., vi., n., adj.
● (موشک و غیره) پرتاب کردن (از کشتی هواپیمابر و غیره)
two missiles were launched against us
دو موشک بر علیه ما پرتاب شد.
to launch a spaceship
ناو فضایی پرتاب کردن
to launch a plane by catapult
هواپیما را با منجنیق پرتاب کردن
● (ضربه یا مشت و غیره) زدن، وارد آوردن
he launched a right to my jaw
با دست راست مشتی بر آروارهام فرود آورد.
● (سلاح آتشین) آتش کردن
● (کشتی و زیر دریایی و غیره) به آب انداختن، (معمولا با: out یا forth) به دریا رفتن
to launch a battleship
کشتی جنگی به آب انداختن
● آغاز کردن، پرداختن به، دست زدن به
to launch an attack
به حمله دست زدن
he launched his cavalry against them
او با سواره نظام خود بر آنها تاخت.
● (کسی را) بهکاری گماشتن، (در آغاز کردن کسب و غیره) به کسی کمک کردن، اقدام به کار تازهای کردن، دست بهکار شدن (معمولا با: out یا forth)
he launched his two sons in carpet business
او به دو پسر خود کمک کرد که دست به تجارت فرش بزنند.
he was now well launched on a law career
او اکنون در یک شغل قضایی برای خود جا گرفته بود.
● (با: into) سرگرم کاری شدن، غرق در کاری شدن
he launched into a severe criticism of the U.N.
او سخت سرگرم انتقاد از سازمان ملل شد.
● پرتاب، به آب اندازی، افکنش، آغاز، مبادرت، اقدام، پرتابش
the date of the next launch of the space vehicle
تاریخ پرتاب بعدی سفینه فضایی
● (بهویژه پرتابهای فضایی) وابسته به پرتاب، پرتابی، پرتابشی، افکنشی، انداختن، افکندن
he picked up a rock and was about to launch it
او سنگی را برداشت و میخواست آن را بیندازد.
to launch an arrow
تیر افکندن
to launch a torpedo
اژدر افکندن
launch pad
سکوی پرتاب، پرتابگاه
● هوا کردن، بههوا فرستادن
a satelite was launched
ماهوارهای به هوا فرستاده شد.
* launch into
با حرارت یا شدت آغاز کردن
* launch out
کار مهمی را آغاز کردن