دیکشنری فارسی

leach (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lēch/vt., vi., n.

● آب‌شویی کردن یا شدن (برای جدا کردن مواد معدنی و غیره)، فروشویی کردن، کانه شویی کردن

to leach an ore

خاک معدنی را آب‌شویی کردن

wood ashes are leached to extract lye

به منظور به‌دست آوردن قلیاب خاکستر چوب را فروشویی می‌کنند.

● (خاک - در اثر آب‌شویی) مواد مغذی خود را از دست دادن، فرو شست شدن

soil leached of its salts by too much rain

خاکی که باران‌های زیاد املاح آن را شسته و برده است

leached soil

خاک فرو شسته

leaching

فرو شست

● صافی کردن، (با گذراندن از شن یا خاک و غیره) پالودن، بیزیدن، پالاییدن

● حل و شسته و برده شدن

● آب‌شویی، فرو شویی

● (اسباب سرند مانندی که برای به‌دست آوردن قلیاب و غیره خاکستر در آن می‌ریزیدند و فروشویی می‌کنند) پالایه، صافی

● آنچه که در اثر فروشویی به‌دست می‌آید: قلیاب، آلکالوئید، شغار (و غیره)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن