دیکشنری فارسی

league (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lēg/n., vt., vi.

● پیمان، اتحاد، زد و بند، گاوبندی

a league which is made for mutual defense

پیمانی که برای پدآفند متقابل درست شده است

to be in league with someone

با کسی هم‌پیمان شدن، با کسی گاوبندی کردن

● اتحادیه، پیمانگان، انجمن، مجمع، جامعه

the League of Nations

اتحادیه‌ی ملل

the Arab League

اتحادیه‌ی اعراب

they were united in a league of friendship

آنان طبق یک پیمان دوستی با هم متحد شده بودند.

● (ورزش - چند تیم که بیشتر با هم مسابقه می‌دهند و قهرمان آنها با برندگان سایر لیگ‌ها مسابقه می‌دهد) گروه ورزشی، لیگ

the local basketball league

لیگ محلی بسکتبال

major league baseball

لیگ عمده‌ی بیس‌بال

our team is the league champion

تیم ما قهرمان لیگ است.

● (عامیانه - تقسیم‌بندی برحسب طبقه یا مرغوبیت یا نوع و غیره) رده‌بندی، جور، رده، طبقه، دسته

you are not in his league, he is a professional criminal

تو از طبقه‌ی او نیستی، او تبهکار حرفه‌ای است.

he is out of his league

او از حد خودش فراتر رفته است.

● هم‌پیمان شدن، اتحادیه تشکیل دادن، گاوبندی کردن، زد و بند کردن

we four were leagued secretly together

ما چهارتا مخفیانه هم‌پیمان بودیم.

* in league (with)

هم‌پیمان (با)، متحد، دارای گاوبندی، دارای بند و بست

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن