دیکشنری فارسی

least

UKliːst USli:st

معنی فارسی

کمترين کوچکترين خردترين

معنی کامل و مثال‌ها

/lēst/adj., adv., n.

(صفت عالی واژه‌ی: little) احقر، اصغر

the least of my worries

کم اهمیت‌ترین دلواپسی من

کمترین، کوچکترین، کوچکین، کمین، ناچیزترین، جزیی‌ترین

the least amount

کمترین مقدار

the least finger of his left hand

کوچکترین انگشت دست چپ او

he believed that the least government is the best government

او معتقد بود که هر چه (دستگاه) دولت کوچکتر باشد بهتر است.

one of Iran's least known poets

یکی از ناشناخته‌ترین شاعران ایران

(جانور شناسی) ریز، بسیار کوچک (در اسم گونه‌ها و نوع‌ها به‌کار می‌رود)

least flycatcher

مگس‌خوار ریز

به کمترین میزان (یا مقدار)

کمترین کار، کمترین چیز، کوچکترین عامل

* at (the) least

1- دست کم، لااقل

at least let me say goodbye to him

لااقل بگذارید با او خداحافظی کنم.

at least three times a week

دست کم هفته‌ای سه بار

2- به‌هر حال، در هر صورت

* least of all

مخصوصا نه

nobody paid, least of all the children

هیچ‌کس پول نداد، مخصوصا بچه‌ها.

* least said, soonest mended

(در اختلافات و غیره) هر چه کمتر حرف بزنی دردسر زود برطرف می‌شود

* not in the least

اصلا، ابدا، نه حتی یک ذره

* to say the least

هر چه هم که بخواهم به روی خود نیاورم (یا بگویم)

It was very thoughtless of him, to say the least

همین قدر می‌گویم که نهایت بی‌فکری او بود.

ریشه و کاربرد

Determiner

Smallest in amount, extent, or significance.

ریشه

The word 'least' comes from the Old English word 'lǣst', meaning 'smallest, least'.

مثال

  • He chose the least expensive option.
  • She had the least amount of experience among the candidates.
  • The least I can do is offer my help.

مترادف‌ها

I. adjective
Smallest, minutest.
II. adverb
In the smallest degree.

واژه‌های دیگر با معنی «کمترين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن