دیکشنری فارسی

leech (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lēch/n., vt., vi.

● (قدیمی) پزشک، حکیم‌باشی

● (جانورشناسی) زالو، دیوه (زیر رده‌ی Hirudinea به‌ویژه Hirudo medicinalis که در پزشکی قدیم برای خون‌گیری کاربرد داشت)

● (مجازی) مفت‌خور، انگل

● (با: onto) انگل کسی شدن، (مثل زالو) به کسی چسبیدن، (با سماجت) تلکه کردن

she is going to leech on to Javad

او مثل زالو به جواد خواهد چسبید.

● (مهجور) درمان کردن، شفا دادن

● زالو (بر کسی) نشاندن، (با زالو) خون‌گیری کردن

to leech a boil

زالو بر کورک نشاندن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن