leeches
US'li:tʃız
معنی فارسی
زالو ، انگل ، پزشک ، يکجور اسباب خون گيري
زالو ، انگل ، پزشک ، يکجور اسباب خون گيري
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن