دیکشنری فارسی

left (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/left/adj., adv., n.

● چپ، دست چپ، یسار

his left ear is deaf

گوش چپ او کر است.

on the left side of the street

در سمت چپ خیابان

the top left drawer of the desk

کشو دست چپ و بالای میز

he writes with his left hand

او با دست چپ می‌نویسد.

● سمت چپ رودخانه (برای کسی‌که در جهت مسیر آن نگاه می‌کند)

● چپی

● (از نظر سیاسی) چپ، لیبرال

the left wing of the party

جناح چپ حزب

● سمت چپ، سوی چپ

● به سوی چپ، به‌طرف چپ

take a left at the next crossroads!

در تقاطع بعدی به سمت (طرف) چپ برو.

● (مشت‌زنی) دست چپ، مشت چپ، ضربه یا مشت با دست چپ، ضربه‌ی چپ

he knocked down his opponent with a left

او حریف خود را با یک ضربه‌ی چپ از پای انداخت.

* have two left feet

دست و پا چلفتی بودن

* left, right and center

(عامیانه) همه‌جا، همه‌ی عالم، هر جا که فکر بکنی

* the left

(احزاب و گروه‌ها و غیره) چپ، دست چپی‌ها

the people want him but the left is against him

مردم او را می‌خواهند ولی دست چپی‌ها با او مخالفند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن