left (1)
معنی کامل و مثالها
/left/adj., adv., n.
● چپ، دست چپ، یسار
his left ear is deaf
گوش چپ او کر است.
on the left side of the street
در سمت چپ خیابان
the top left drawer of the desk
کشو دست چپ و بالای میز
he writes with his left hand
او با دست چپ مینویسد.
● سمت چپ رودخانه (برای کسیکه در جهت مسیر آن نگاه میکند)
● چپی
● (از نظر سیاسی) چپ، لیبرال
the left wing of the party
جناح چپ حزب
● سمت چپ، سوی چپ
● به سوی چپ، بهطرف چپ
take a left at the next crossroads!
در تقاطع بعدی به سمت (طرف) چپ برو.
● (مشتزنی) دست چپ، مشت چپ، ضربه یا مشت با دست چپ، ضربهی چپ
he knocked down his opponent with a left
او حریف خود را با یک ضربهی چپ از پای انداخت.
* have two left feet
دست و پا چلفتی بودن
* left, right and center
(عامیانه) همهجا، همهی عالم، هر جا که فکر بکنی
* the left
(احزاب و گروهها و غیره) چپ، دست چپیها
the people want him but the left is against him
مردم او را میخواهند ولی دست چپیها با او مخالفند.