دیکشنری فارسی

leg

UKleg USleg

معنی فارسی

(از بيخ ران تانوک پنجه ه) ساق پا ، پايه ،

ساقه ، ران ياپاچه ، ساق

معنی کامل و مثال‌ها

/leg/n., vi.

● پا (از بالای زانو تا مچ پا)، لنگ، لنگ و پاچه

humans have two and horses have four legs

انسان دو پا و اسب چهار پا دارد.

a leg bends at the knee

پا از زانو خم می‌شود.

he stretched his leg and went to sleep

او لنگ خود را دراز کرد و به‌خواب رفت.

he has such long legs!

عجب لنگ‌های درازی دارد!

shapely legs

پاهای خوش ترکیب

● (گوشت) ران

a leg of lamb

یک ران گوسفند

chicken leg

ران مرغ

● (شلوار) پاچه

● (جوراب زنانه) ساق

● (هر چیزی که به شکل پا باشد و یا عمل پا را انجام دهد) پایه، رکن، ستون

one of the legs of the table is broken

یکی از پایه‌های میز شکسته است.

a chair's legs

پایه‌های صندلی

the legs of a pair of compasses

پایه‌ها (یا دسته‌های) پرگار

one of the legs upholding the international balance of power

یکی از ارکانی که توازن قوای بین‌المللی را حفظ می‌کند

● (مثلث) ضلع (ولی نه وتر)، پهلو، بر

● (مسابقه و سفر و غیره) مرحله، دور (یک دور دور میدان یا یک درازای مسیر دویدن و غیره)، بخش، قسمت، گامه

on the first leg of her trip around the world

در مرحله‌ی اول سفر او به دور دنیا

she swam her leg of the relay in 52 seconds

او در مسابقه‌ی امدادی قسمت خود را در 52 ثانیه شنا کرد.

● (جمع - خودمانی - فیلم سینمایی) قدرت جلب مشتری، محبوبیت

● پایی، وابسته به پا

leg armor

زره پا، رانین

● (عامیانه) راه رفتن، شلنگ انداختن، دویدن

he too legged after the thief

او هم به دنبال دزد دوید.

● با پا به جلو راندن (به‌ویژه قایق را)

* gain a leg (on)

یک مرحله جلو زدن (از)

* get up on one's hind legs

(عامیانه) پرخاشگری کردن، براق شدن

* give a leg up

(عامیانه) 1- (در سوار شدن بر اسب کسی را) کمک کردن 2- فرجه دادن، (در پیشرفت و غیره) یاری دادن

* leg it

(عامیانه) راه رفتن، شلنگ انداختن، دویدن

we used to leg it to school every day

هر روز پیاده به مدرسه می‌رفتیم.

* make a leg

(با خم کردن زانو) تعظیم کردن

* not have a leg to stand on

(عامیانه) دلیل و بهانه و مدرک یا شاهدی نداشتن، اصلا حق یا استحقاق نداشتن

* on one's (or its) last legs

در روزها یا مراحل آخر

Russian communism was on its last legs

کمونیسم روسی روزهای آخر خود را می‌گذراند.

* pull someone's leg

(عامیانه) کسی را دست انداختن یا مورد شوخی و گول‌زنی قرار دادن

* shake a leg

(خودمانی) 1- شتاب کردن، عجله کردن

shake a leg, it's getting late!

زود باش، دارد دیر می‌شود!

2- رقصیدن، پایکوبی کردن

* stretch one's legs

قدم زدن (به‌ویژه پس از مدت‌ها عدم تحرک)، راه رفتن

* take to one's legs

(عامیانه) فرار کردن، به‌چاک زدن، فلنگ را بستن

ریشه و کاربرد

ریشه

Old Norse leggr

مثال

  • He broke his leg in a skiing accident.
  • She sat down and crossed her legs.
  • He has a long leg.

ترکیب‌های رایج

break a leg cross one's legs shake a leg pull someone's leg

تعریف انگلیسی

noun
  1. a human limb; commonly used to refer to a whole limb but technically only the part of the limb between the knee and ankle
  2. a structure in animals that is similar to a human leg and used for locomotion
  3. one of the supports for a piece of furniture
  4. a part of a forked or branching shape “he broke off one of the branches”
  5. the limb of an animal used for food
  6. a prosthesis that replaces a missing leg
  7. a cloth covering consisting of the part of a pair of trousers that covers a person's leg
  8. (nautical) the distance traveled by a sailing vessel on a single tack
  9. a section or portion of a journey or course “then we embarked on the second stage of our Caribbean cruise”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن