legitmate معنی فارسی مشروع واژههای دیگر با معنی «مشروع» legitimation مشروع سازي، رواگرداني، تصديق legitimately بطور مشروع، بطور قانوني، بطورصحيح legtimize مشروع کردن، قانوني کردن، توجيه کردن legitimate excuse مانع مشروع، عذر قانوني legitimate defence دفاع مشروع legitimatize مشروع ساختن، قانوني يا مجاز کردن legitimate advantage منفعت مشروع right of self-defence حق دفاع مشروع licitly بطور مجاز يا مشروع u. claims دعاوي غير مشروع يا ناحق