دیکشنری فارسی

letter (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/let´ǝr/n., vt., vi.

● (الفبا) حرف، وات

the word "table" has five letters

واژه‌ی "table" پنج وات دارد.

the letters of the alphabet

حروف الفبا

capital letter

حرف بزرگ

to teach a child his letters

یاد دادن الفبا به کودک

● نامه، مراسله، مکتوب

official letters

نامه‌های رسمی

you never answered my letters

تو به نامه‌های من هرگز پاسخ ندادی.

a letter of introduction

معرفی‌نامه

(a letter of) invitation

دعوتنامه

a business letter

نامه‌ی بازرگانی

letter of recommendation

توصیه‌نامه

letter writing

نامه نگاری

● (معمولا جمع) اوراق، مدارک، اعتبار نامه‌ها

letters of citizenship

مدارک شهروندی

● (جمع) ادبیات

faculty of letters

دانشکده‌ی ادبیات

a bright point in the history of British letters

نقطه‌ی درخشانی در تاریخ ادب انگلیس

● دانشمندی، علم

a man of letters

مردی عالم

● لفظ، نص، کلام، متن

letter of the law

نص قانون

he pays more attention to the spirit of the story than to the letter of it

بیشتر به روح (یا باطن) داستان توجه می‌کند تا به متن آن.

● معنی تحت اللفظی

● (امریکا) حرف اول نام مدرسه یا دانشگاه که روی پارچه دوخته شده و به قهرمانان جایزه داده می‌شود (معمولا روی کاپشن خود می‌دوزند)، این جایزه را به‌دست آوردن

● حرف چاپی

● حروف الفبا را نوشتن، وات نگاری کردن، (با حروف الفبا) تزئین یا مشخص کردن

to letter a poster

پوستری را دارای حروف (الفبا) کردن

● (با حروف) دستنویس کردن، نگاشتن

to letter one's name

نام خود را با حروف نگاشتن

* to the letter

دقیقا، حرف به حرف، کلمه به کلمه، طابق النعل بالنعل

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن