دیکشنری فارسی

lie (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lī/n., vi.

● (معمولا با: down) دراز کشیدن، (روی چیزی) خوابیدن، والمیدن، (روی زمین) تخت شدن، واکشیدن، غنودن

lie down and close your eyes

دراز بکش و چشمانت را ببند.

many swimmers just lie on the beach all day

خیلی از شنا گران تمام روز فقط در ساحل دراز می‌کشند.

lie back and take a rest

لم بده و استراحت کن.

I lay on the sofa and began to read

روی کاناپه خوابیدم و شروع به قرائت کردم.

to lie on one's back

بر پشت خوابیدن

the doctor made me lie down on a bed and examined my wound

دکتر مرا روی تخت خواباند و زخمم را بررسی کرد.

● (به‌صورت خوابیده یا افقی) قرار داشتن، باقیماندن، (هنوز) بودن، افتاده بودن

the cut-off branches lay scattered on the ground

شاخه‌های بریده شده به‌طور پراکنده روی زمین افتاده بودند.

the letters lay untouched on her table

نامه‌ها دست نخورده روی میزش قرار داشتند.

motives that lie hidden

انگیزه‌هایی که مستور باقی می‌مانند

lifeless bodies lay in the streets

اجساد بی‌جان در خیابان‌ها افتاده بودند.

Canada lies to the north

کانادا در شمال قرار دارد.

the road that lies ahead of us

راهی که در پیش داریم

the love that lies in her eyes

عشقی که در چشمان او وجود دارد

the difficulties that lie ahead

دشواری‌هایی که در پیش است

snow lies on the fields

روی کشتزارها برف است.

he thought that his future lay in teaching

او فکر می‌کرد که آینده‌اش در معلمی است.

machinery lying idle

ماشین‌آلاتی که بی‌استفاده افتاده بودند

to lie in state

(جسد شخص مهم) در معرض دید و احترام همگان قرار گرفتن

● دفن شدن، خاک شدن

he lies under two meters of snow

او زیر دو متر برف مدفون شده است.

full fathom five thy father lies ...

(شکسپیر) پدرت در عمق 35 متری مدفون است ...

● (قدیمی) اتراق کردن

● (قدیمی‌- با: with) مقاربت جنسی کردن با، همخوابگی کردن با

● (حقوق) وارد بودن، دعوی پذیر بودن

an action that will not lie

کاری که (از نظر قضایی) قابل پیگیری نیست

● طرز قرار گیری، وضع، نهشت، بودش، بودوارش

the lie of a golf ball

طرز قرارگیری توپ گلف

● (محل گردهمایی جانوران) هم‌گردگاه، کنام

a fine trout lie

محلی که ماهیان قزل‌آلا به خوبی در آنجا تجمع می‌کنند

● (انگلیس) دوران استراحت

to take a lie in one's bed

غنودن در بستر خود

* lie at someone's mercy

نیازمند رحم و مروت کسی بودن

* lie down on the job

(آمریکا- عامیانه) کم کاری کردن، تعلل کردن

* lie in

دوران نقاهت (به ویژه پس از زایمان) را گذراندن

* lie in wait (for)

کمین کردن (برای)، در انتظار نشستن

thieves were lying in wait for the caravan

دزدان سرراه کاروان کمین کرده بودند.

* lie low

1- (در اثر شکست یا خستگی و غیره) بر زمین افتاده باقی‌ماندن 2- پنهان‌شدن، در انظار نیامدن، آفتابی نشدن 3- (در انتظار فرصت‌مناسب) خف کردن

* lie off

(کشتیرانی) از ساحل یا کشتی‌های دیگر فاصله گرفتن، دور ایستادن

* lie over

ماندن و صبر کردن (تا زمانی معین)، در انتظار باقی‌ماندن

* lie to

(کشتیرانی) بی حرکت باقی‌ماندن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن