دیکشنری فارسی

lien

USli:n

معنی فارسی

حق تصرف ملکي تا هنگامي که بدهي وابسته بان

داده شود

معنی کامل و مثال‌ها

/lēn, lē´ǝn/n.

(حقوق) حق حبس، جلوگیری از فروش ملک تا هنگام برطرف شدن ادعاهای اشخاص ثالث، (تاهنگام برطرف شدن ادعا) ممنوع الفروش سازی

the injured worker put a lien on my house

کارگر مصدوم، خانه‌ی مرا ممنوع الفروش کرد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the right to take another's property if an obligation is not discharged
  2. a large dark-red oval organ on the left side of the body between the stomach and the diaphragm; produces cells involved in immune responses

مترادف‌ها

noun
Legal claim.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن