light or lighted معنی فارسی فرود آمدن پائين آمدن واردآمدن رسيدن واژههای دیگر با معنی «فرود آمدن» steer wrestling پريدن از اسب به گردن گاو و فرود آمدن او، به زمين با پيچاندن گردنش rappel فرود با طناب، راپل، فرود آمدن nose dive عمودروي، در هواپيما، عمودي فرود آمدن land vi بخشکي آمدن، پياده شدن، رسيدن