دیکشنری فارسی

lighten (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/līt´'n/vt., vi.

● روشن کردن، درخشان کردن، فروزاندن، شیدمند کردن یا شدن، نورانی شدن یا کردن

the moon lightened our path to the shore

ماه راه ما به‌سوی ساحل را روشن کرد.

paint the walls white to lighten the room

دیوارها را سفید رنگ بزن تا اتاق روشن شود.

● (با: out یا forth) آذرخشیدن، (رعد و) برق زدن

● (قدیمی) دانش آموزاندن، (به نور علم) منور کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن