دیکشنری فارسی

lighten (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/līt´'n/vt., vi.

● سبک کردن یا شدن، کم وزن کردن یا شدن

to lighten a ship

کشتی را سبک کردن

faith shall lighten your load

ایمان بار تو را سبک خواهد کرد.

● ملایم کردن یا شدن، (از شدت یا خشونت چیزی) کاستن

a sorrow that would not lighten

اندوهی که کاسته نمی‌شد

censorship has lightened somewhat

از شدت سانسور تا اندازه‌ای کاسته شده است.

● سبک‌روح شدن، سبک‌بال شدن یا کردن، شاد کردن یا شدن

the good news lightened his mood

خبر خوش روحیه‌ی او را شاد کرد.

* lighten up (!)

(عامیانه) سخت نگرفتن، اینقدر جدی نباش‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن