دیکشنری فارسی

like (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/līk/adj., adv., prep., conj., n., vi., vt.

● (تقریبا یا عینا) مثل هم، همانند، یک‌جور، همجور، شبیه، مثل هم، مثل، مانند، همچو، -وش، - وار، نظیر، دیز

she is like an angel

او مثل فرشته است.

they say I am very much like my father

می‌گویند من خیلی شبیه پدرم هستم.

he and his brother are like each other

او و برادرش شبیه به هم هستند.

to be like something

به چیزی شبیه بودن، همانند بودن

she sings like a bird

او مانند پرنده آواز می‌خواند.

it tastes like ice cream

مزه‌ی بستنی می‌دهد.

fruits like apples, pears,and grapes

میوه‌هایی مانند سیب و گلابی و انگور

did you ever see the like of it?

هرگز همانند آن را دیده بودی‌؟

he has a house like mine

او یک خانه مانند خانه‌ی من دارد.

like a lion

همچون شیر

they behaved like children

آنان مثل بچه رفتار کردند.

what is he like?

او چه جور آدمی است‌؟

● مشابه، همان، چنان

a man like that

آن چنان مردی

a cup of sugar and the like amount of flour

یک فنجان شکر و مقدار مساوی (یا همان مقدار) آرد

fabrics of like thickness

پارچه‌هایی به یک ضخامت

● (نادر) رجوع شود به: alike

● (محلی) محتمل، محتملا

like as not, he's already dead

متحملا تاکنون مرده است.

● (مطابق با) ویژگی فردی، خوی، طبع، سرشت، نهاد، خمیره

it is not like her to cheat

تقلب در نهاد او نیست (از او بعید است).

it is just like him to tell everyone about it

از او بر می‌آید که به همه (درباره‌ی آن) بگوید.

● مایل، متمایل

I feel like sleeping a little more

دلم می‌خواهد کمی بیشتر بخوابم.

● پیش آگاهی دهنده، حاکی، نمایانگر، گویا، گویی، مثل اینکه، انگار

it looks like a clear day tomorrow

به‌نظر می‌رسد که فردا هوا صاف خواهد بود.

he seems like a man without hope

او ظاهر مردی را دارد که عاری از امید است.

it looked like a terrible nightmare

گویی کابوس وحشتناکی بود.

● همانطور، همانگونه، به گونه‌ای که، چنان‌که

it was just like you said

درست همان‌گونه‌ای بود که شما گفتید.

like I told you, I have no money

همانطور که گفتم پول ندارم.

● (مهجور) مقایسه کردن، تشبیه کردن، همانند پنداشتن

● (محلی) نزدیک بود که، در شرف

he like to broke the window down

نزدیک بود پنجره را بشکند.

* and the like

و غیره، قس علیهذا

* like a book

1- به زبان کتابی، لفظ قلم 2- با فهم کامل، به‌طور واضح و آشکار

I can read his mind like a book

افکار او برای من آشکار است.

* like anything

(عامیانه) خیلی، بسیار، شدیدا

* like attracts like

کند هم جنس با هم جنس پرواز

* like blazes (or crazy or the devil, etc.)

(عامیانه) با کمال شدت یا سرعت یا اشتیاق

* like father, like son

پدر و پسر مثل هم هستند، پسر به پدرش رفته است

* like that

آن‌گونه، آن جور، از آن قبیل

towns like that

آن‌جور شهرها

* no fool like an old fool

بدترین نوع احمق احمق پیر است، هر چه پیرتر میشه احمق‌تر میشه

* nothing like

کاملا متفاوت، اصلا ناهمانند

this book is nothing like I've ever read before

مانند این کتاب را هرگز پیش از این نخوانده بودم.

* something like

تقریبا مثل، تا اندازه‌ای همانند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن