like (2)
معنی کامل و مثالها
/līk/n., vt., vi.
● دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن)، خوش آمدن از
I like apples, but I love pears
من سیب دوست دارم ولی عاشق گلابی هستم.
I like him because he is a kind man
من از او خوشم میآید چون مرد مهربانی است.
I like walking
من پیاده روی را دوست دارم.
I would rather like to stay
ترجیح میدهم (بیشتر دلم میخواهد) بمانم.
● خواستن، میل داشتن
would you like some tea?
(قدری) چای میل دارید؟
I would like to meet him
دلم میخواهد او را ملاقات کنم.
you can leave whenever you like
هر موقع که بخواهی میتوانی بروی.
● پسندیدن، ترجیح دادن
she liked what she saw
آنچه را که دید، پسندید.
● (مهجور) خوشایند بودن
it likes me not
خوشم نمیآید.
● (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن)
I like New York in the World Series
فکر میکنم در مسابقات جهانی نیویورک برنده شود.
● (جمع) چیز مورد علاقه، ترجیحات، خواستهها، تمایلات
a person's likes and dislikes
آنچه شخص دوست دارد و آنچه که دوست ندارد.
* more like it
(عامیانه) بیشتر طبق دلخواه
this is more like it!
این بد نیست!