دیکشنری فارسی

like (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/līk/n., vt., vi.

● دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن)، خوش آمدن از

I like apples, but I love pears

من سیب دوست دارم ولی عاشق گلابی هستم.

I like him because he is a kind man

من از او خوشم می‌آید چون مرد مهربانی است.

I like walking

من پیاده روی را دوست دارم.

I would rather like to stay

ترجیح می‌دهم (بیشتر دلم می‌خواهد) بمانم.

● خواستن، میل داشتن

would you like some tea?

(قدری) چای میل دارید؟

I would like to meet him

دلم می‌خواهد او را ملاقات کنم.

you can leave whenever you like

هر موقع که بخواهی می‌توانی بروی.

● پسندیدن، ترجیح دادن

she liked what she saw

آنچه را که دید، پسندید.

● (مهجور) خوشایند بودن

it likes me not

خوشم نمی‌آید.

● (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن)

I like New York in the World Series

فکر می‌کنم در مسابقات جهانی نیویورک برنده شود.

● (جمع) چیز مورد علاقه، ترجیحات، خواسته‌ها، تمایلات

a person's likes and dislikes

آنچه شخص دوست دارد و آنچه که دوست ندارد.

* more like it

(عامیانه) بیشتر طبق دلخواه

this is more like it!

این بد نیست‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن