likly معنی فارسی محتمل باور کردني احتمالي انتظار داشتني مناسب درخور پذيرفتني واژههای دیگر با معنی «محتمل» likely محتمل، باور کردني، احتمالي. oddson بيشتر محتمل، محتمل به برد يا موفقيت. contingent محتمل الوقوع، احتمالي، عارضي improbably بطور غير محتمل rule out غير محتمل شمردن، ممنوع ساختن، جلوگيري کردن. potentia propinqua امر محتمل الوقوع probable احتمالي، محتمل، باور کردني verisimilar راست نما، محتمل، باور کردني prob مخفف:، محتمل، محتملا potentia remota امر نادر الوقوع، امر غير محتمل