دیکشنری فارسی

limbed

USlımd

معنی فارسی

داراي تعداد يا نوع بخصوصي دست و پا يا شاخ

و برگ

معنی کامل و مثال‌ها

/limd/adj.

● دارای تعداد یا نوع بخصوصی دست و پا یا شاخ و برگ

four-limbed

دارای چهاردست (یا پا یا دست و پا)

straight-limbed

دارای دست و پای راست

ریشه و کاربرد

ریشه

From the noun 'limb' + '-ed'.

مثال

  • The creature was four-limbed.
  • The limbed robot moved with surprising agility.
  • The tree was heavily limbed.

ترکیب‌های رایج

four-limbed creature heavily limbed tree

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or as if having limbs, especially limbs of a specified kind (usually used in combination) “strong-limbed”

واژه‌های دیگر با معنی «داراي تعداد يا نوع بخصوصي دست و پا يا شاخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن