limber (1)
معنی کامل و مثالها
/lim´bǝr/adj., vt., vi.
● قابل انعطاف، خمپذیر، خمش پذیر، نرم، خمشدنی
a gold necklace as limber as a ribbon
گردنبند طلا به نرمی روبان
● دارای بدن نرمش دار، پرنرمش
a ballet dancer's limber body
بدن نرم رقاص باله
● نرمش کردن، (معمولا با: up) تمرین و ورزش کردن
to limber the fingers
انگشتان خود را نرمش دادن
before each race, he limbers up for fifteen minutes
پیش از هر مسابقهای پانزده دقیقه نرمش میکند.