limp (2)
معنی کامل و مثالها
/limp/adj.
● شل (به ویژه در مورد چیزی که قبلا سفت یا شق یا استوار بوده)، لمس، لخت
the paralyzed child's hands were limp and lean
دستان کودک افلیج لخت و نحیف بودند.
● سست، بیحال، شل و ول
when I heard the news my hands and feet went limp
تا خبر را شنیدم دست و پایم سست شد.
● (به ویژه د رمورد جلد کتاب) نرم و خم شو، انعطاف پذیر، خمپذیر، جلد شمیزی