دیکشنری فارسی

line (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/līn/vt.

● آستر کردن، آستر زدن به، آستر بودن، (درون چیزی را) پوشاندن، مغزی گذاشتن، سجاف کردن، فرآویز زدن

my overcoat is lined with silk

پالتو من با ابریشم آستر شده است (آستر ابریشمی دارد).

cloth lined the trunk

درون چمدان بزرگ پارچه پوش شده بود.

are these curtains lined?

این پرده‌ها آستر دارند؟

the tissues that line the stomach

بافت‌هایی که معده را می‌پوشاند.

● پر کردن (از)، چپاندن (بیشتر در این عبارت به‌کار می‌رود: (از راه‌های نامشروع) پول به جیب زدن to line one's pockets)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن