line (2)
معنی کامل و مثالها
/līn/vt.
● آستر کردن، آستر زدن به، آستر بودن، (درون چیزی را) پوشاندن، مغزی گذاشتن، سجاف کردن، فرآویز زدن
my overcoat is lined with silk
پالتو من با ابریشم آستر شده است (آستر ابریشمی دارد).
cloth lined the trunk
درون چمدان بزرگ پارچه پوش شده بود.
are these curtains lined?
این پردهها آستر دارند؟
the tissues that line the stomach
بافتهایی که معده را میپوشاند.
● پر کردن (از)، چپاندن (بیشتر در این عبارت بهکار میرود: (از راههای نامشروع) پول به جیب زدن to line one's pockets)