line of d. معنی فارسی حد فاصل مرز واژههای دیگر با معنی «حد فاصل» half long (درجمله) حد فاصل بين جمله طويل وجمله کوتاه . stationary front (هوا شناسي)، جبهه حد فاصل بين دو توده هواي راکد. hyperon (فيزيک)، جرمي که حد فاصل بين پروتون ونوترون دو اتم، است. separation zone منطقه حد، منطقه واسطه، حد فاصل يکانها borderline نوارمرزي، خط سرحدي، خط فاصل