دیکشنری فارسی

lineage (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lin´ē ij/n.

● تبار، خاندان، دودمان، نسب، اصل و نسب، (جمع) اعقاب، زادش

a man of unknown lineage

مردی که اصل و تبارش نامعلوم است

she is of royal lineage

او از نسل پادشاهان است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن