دیکشنری فارسی

liner (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/līn´ǝr/n.

● (شخص یا دستگاه) خط انداز، شیار انداز، نواره ساز، کشاگر

● (کشتی یا هواپیما - دارای آمد و شد در مسیر معین) مسافربر، کشاپیما

they crossed the Atlantic on a luxury liner

آنان با یک کشتی مجلل مسافری از اقیانوس اطلس گذشتند.

● (در آرایش صورت بانوان) خط چشم، (تئاتر و غیره) گریم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن