دیکشنری فارسی

link (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/liŋk/n., vt., vi.

● حلقه‌ی زنجیر، دانه‌ی زنجیر، زرفین، حلقه، چنبر

● (هر چیزی که مانند حلقه‌ی زنجیر باشد) بخش، قطعه، زفرین

a link of sausage

یک قطعه سوسیس

● (مجازی) پیوند، (جمع) علایق، بند، ربط، ارتباط، رابطه، رشته، همبندگر

family links

پیوندهای خانوادگی

the weak link in the evidence

بخش ضعیف ادله و شواهد

medical research has proven the link between smoking and cancer

پژوهش‌های پزشکی رابطه‌ی سیگار کشیدن و سرطان را اثبات کرده است.

a link with the past

رابطه‌ای با گذشته

a new telephone link between two towns

ارتباط جدید تلفنی میان دو شهر

● (مساحی) لینک (یکصدم زنجیر مساحی برابر با 7/92 اینچ یا 20/12 سانتی متر) (یکصدم زنجیر مهندسی برابر با یک فوت یا 3/048 متر)

● (شیمی) رجوع شود به: bond

● (برق) سیم فیوز (که جریان شدید آنرا می‌سوزاند)

● (مکانیک) میله‌ی اتصال، (میله‌ی کوتاهی که نیرو و حرکت را منتقل می‌کند) جنبانه

● رجوع شود به: cuff link

● (رادیو و تلویزیون - دستگاهی که صدا یا تصویر را از یک ایستگاه یا مرکز پراکنش به ایستگاه دیگر می‌فرستد) دستگاه همبند، (دستگاه) همرسان

● (مانند زنجیر) به‌هم وصل کردن، همبند کردن، مرتبط کردن، به‌هم پیوستن

this bridge will link those two villages

این پل آن دو دهکده را به‌هم وصل خواهد کرد.

these two crimes may be linked

این دو جنایت ممکن است به‌هم مربوط باشند.

they walked with their arms linked

آنها در حالیکه دستهایشان را درهم حلقه کرده بودند قدم می‌زدند.

the two tank columns were to link up near Kermanshah

قرار بود که دو ستون تانک در نزدیکی کرمانشاه به‌هم بپیوندند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن