liquation معنی فارسی گداز ، گدازش ، پالايش بوسيله قال کردن يا گداختن ، قال ، تصفيه واژههای دیگر با معنی «گداز» fusion گداز، ذوب، گداختگي fusion point نقطه گداز transient flow جريان گداز infusibility گداز ناپذيري، ناگدازي first-order transition گداز مرتبه يک hypereutectic بسيار زود گداز، هيپريوتکتيک mp مخفف: نقطه ي گداز liquefier اسباب تبديل گازبه آبگونه، گاز گداز melting furnace کوره ذوب، کوره گداز، کوره آب کردن فلز melting point نقطه ذوب، نقطه گداز