list (1)
معنی کامل و مثالها
/list/n., vi., vt.
● فهرست، لیست، صورت، سیاهه
a list of the books I need
فهرست کتابهای مورد نیاز من
make a list of their names
صورت اسامی آنها را تهیه کن.
put my name on the list too
نام مرا هم در فهرست وارد کن.
take her name off the list
اسم او را از فهرست حذف کن.
a guest list
فهرست مهمانان
blacklist
فهرست سیاه
a list of our publications
فهرست انتشارات ما
● رجوع شود به: list price
● فهرست کردن، در فهرست وارد کردن، صورت تهیه کردن، (فهرست وار) ذکر کردن
all of the books in the library have been listed
همهی کتابهای کتابخانه فهرست شدهاند.
the workers' listed demands
خواستههای فهرست شدهی کار گران
the students' names are listed alphabetically
نام دانش آموزان به ترتیب الفبا فهرست شده است.
● (مهجور) نوار، باریکه (به ویژه یک باریکه پارچه)، نوارهی رنگ، (رنگ) راه
● مرز
● تراشهی چوب (مانند چوب کبریت)
● رجوع شود به: listel
● کنارهی پارچه، حاشیهی پارچه (که قدری ضخیم تر است)
● (مهجور) نوار کردن، بهصورت نوار یا رشته درآوردن
● شخم زدن
● (قدیمی) وارد خدمت نظام شدن
● (بورس سهام) سهام یا اوراق بهادار را برای خرید و فروش در بورس پذیرفتن، مظنه کردن
* listed building
(انگلیس) ساختمان تاریخی (که در فهرست بناهای تاریخی و مورد حراست وارد شده است)