دیکشنری فارسی

list (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/list/vt., vi., n.

● (قدیمی)

● خواستن، میل کردن

I will do as I list

هر جور دلم بخواهد خواهم کرد.

● خوشایند بودن، در خور بودن، بجا بودن

● خواست، آرزو

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن