دیکشنری فارسی

livable

UKlivəbl US'lıvəbəl

معنی فارسی

در خور زندگي قابل معاشرت شايسته آميزش

معنی کامل و مثال‌ها

/liv´ǝ bǝl/adj.

قابل سکنی، زیست پذیر

this city is no longer livable

این شهر دیگر به درد زندگی نمی‌خورد.

a livable house

خانه‌ی قابل زندگی

تحمل پذیر، تاب آوردنی

he found life scarcely livable

او دریافت که زندگی به آسانی تحمل پذیر نیست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن