livable
UKlivəbl
US'lıvəbəl
معنی فارسی
در خور زندگي قابل معاشرت شايسته آميزش
معنی کامل و مثالها
/liv´ǝ bǝl/adj.
● قابل سکنی، زیست پذیر
this city is no longer livable
این شهر دیگر به درد زندگی نمیخورد.
a livable house
خانهی قابل زندگی
● تحمل پذیر، تاب آوردنی
he found life scarcely livable
او دریافت که زندگی به آسانی تحمل پذیر نیست.