live (2)
معنی کامل و مثالها
/līv/adj., adv.
● زنده (در برابر: مرده dead)
live fish
ماهی زنده
this ship carries live sheep from Australia to Iran
این کشتی گوسفند زنده از استرالیا به ایران حمل میکند.
● وابسته به زنده بودن و زندگان
● سرزنده، پراشتیاق، گرم، پرانرژی، با روح، درخشان و گیرا، پویا
a live organization
یک سازمان پر فعالیت
a live color
رنگ زنده
an old woman with live eyes
پیرزنی با چشمان درخشان و گیرا
● (موضوع و داستان و خبر و غیره) حاد، داغ، جالب، گیرا
today's live issue
مطلب داغ امروز
air pollution is still a live subject
آلودگی هوا هنوز یک موضوع مورد بحث است.
● (آتش و غیره) افروخته، سوزان، درحال سوختن
live charcoal
زغال سرخ، زغال گرفته
a live spark
اخگر درخشان
he tossed a live cigaret out of the window
سیگار روشن را از پنجره بیرون انداخت.
● فعال، کنشور
a live volcano
آتشفشان فعال
● (چوب کبریت) آمادهی آتش زدن، (هنوز) نسوخته
a live match
کبریت زنده
● (مواد منفجره) هنوز منفجر نشده (ولی آمادهی آن)، ترکیدنی، رزمی
a live bomb
بمب زنده
live cartridge
فشنگ رزمی
live amunition
مهمات رزمی (آمادهی کاربرد)
● (سیم و غیره) برقدار، گیرنده
a live wire
سیم برقدار
● بهحالت طبیعی، (سنگ و مواد کانی) استخراج نشده، نابرهیخته
live rocks
سنگهای دست نخورده
● دارای خاصیت جهش (مانند توپ و لاستیک)، هجاک، جهشمند، جهمند
a live rubber ball
گوی لاستیکی جهمند
● (هوا) تازه، خنک، پاک
● (رادیو و تلویزیون و غیره) برنامهی زنده
a live broadcast
پخش زنده، پخش مستقیم
live coverage
گزارش زنده، گزارش مستقیم
music broadcast live from a concert
موسیقی که بهطور زنده از یک کنسرت پخش میشود
● (مکانیک) گردانگر، نیرو رسان
the live center of a lathe
مرکز گردندهی ماشین تراش
● (چاپ) صفحه بندی شده، آمادهی چاپ
● (ورزش) درحین بازی، مشغول بازی
a live ball
توپ که دارند با آن بازی میکنند
* live every day as though it were your last
طوری زندگی کن که گویی امروز آخرین روز عمر تو است، فرصت را غنیمت شمار