loaf (1)
معنی کامل و مثالها
/lōf/n., pl.
● گردهی نان، قرص نان، یک عدد نان (به ویژه نان ساندویچی)
she slices a loaf of bread and makes several sandwiches
او یک تکه نان را میبرد و چندین ساندویچ درست میکند.
● (هر تکه مادهی خوراکی بهشکل نان ساندویچی) کوفته، قلمبه، کله، پرازده، چونه، لخته، تکه
ham loaf
تکهی گوشت خوک
meatloaf
چونهی گوشت چرخ شده (که در فر میپزند)
● رجوع شود به: lump
● (انگلیس - خودمانی) کله، مخ
* loaf sugar
(انگلیس) قند خرد کرده، مکعب قند، قند حبه
* sugar loaf
کله قند