دیکشنری فارسی

loaf (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/lōf/vi., vt.

● (معمولا با: away) وقت تلف کردن، وقت خود را به بطالت گذراندن، ولگردی کردن، تنبلی کردن

he loafed away instead of studying

به‌جای درس خواندن همیشه اتلاف وقت می‌کرد.

* loaf one's way

به تنبلی کاری را انجام دادن، ولگردی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن