دیکشنری فارسی

lock (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/läk/n., vt., vi.

● قفل، بش، کلون، اسکندان

● قفل کردن یا شدن، کلون کردن، چفت و بست کردن یا شدن

I closed the door and locked it

در را بستم و قفل کردم.

a locked drawer

کشوی قفل شده

they locked the door on us

در را به روی ما قفل کردند.

the door locks by itself

در خود به خود قفل می‌شود.

the secrets that are locked in my heart

اسراری که در قلب من نهفته است

● گیر، گرفتگی، درگیر شدن، گرفتار شدن

they were locked in a deadly struggle

آنان دچار کشمکش مهلکی بودند.

● (کانال و رودخانه‌ی قابل کشتیرانی) سد متحرک، رود بند، آبراه‌بند، بند، آب بند، مجهز به آب‌بند کردن، دارای آبراه‌بند کردن

● سوزن گلنگدن (اسبابی که گلوله را منفجر می‌کند) (gunlock و matchlock هم می‌گویند)، چخماق

● رجوع شود به: air lock

● (کشتی گیری) قفل، قفل کردن، محکم گرفتن

● (مجازی - با: up یا out یا in) زندانی کردن، حبس کردن، (در جای بسته) محدود کردن

he was locked up for ten years

او ده سال زندانی بود.

locked in jail

محبوس در زندان

● (به ویژه دست و پا و غیره) گرفتن، در هم کردن، در هم گره کردن

they walked together with locked arms

آنها بازو در بازو مشغول قدم زدن بودند.

he locked his legs around my neck and almost choked me to death

او پاهایش را دور گردنم قفل کرد و نزدیک بود خفه‌ام کند.

● تنگ در آغوش گرفتن، بغل کردن

even though I am old, lock me in your arms for a night ...

گرچه پیرم توشبی تنگ در آغوشم گیر ...

she locked the child in her arms

او کودک را تنگ در بغل گرفت.

● (اتومبیل - ترمز یا دنده و غیره) گیر کردن، در هم قفل شدن یا کردن

locked gears

دنده‌ی گیر کرده

locked brakes

ترمز قفل شده

● در جا یا موقعیت ثابت قرار دادن

a throttle locked in the idle position

دریچه‌ی کاربوراتور که در موقعیت هرز قرار گرفته است

● (در برخی دستگاه‌ها و ابزار) ضامن، بندان

● رد شدن یا رد کردن کشتی از آب‌بند

the ship locked into the new canal

کشتی از آب بند وارد آبراه جدید شد.

● محکم بستن، تنگ بستن، جفت شدن، چفت شدن

sleep was locking my tired eyes

خواب، چشمان خسته‌ی مرا به‌هم می‌فشرد.

his jaws were locked

آرواره‌هایش قفل شده بود.

* lock away

در جای قفل شده یا امن نگهداری کردن

* lock on

(علوم رزمی - هواپیمایی) بر هدف قفل شدن، قفل کردن (به‌کمک رادار و غیره)

* lock out

1- در را به‌روی کسی قفل کردن، راه ندادن 2- (روابط کارگر و کارفرما) کارگران را به محل کار راه ندادن

* lock, stock, and barrel

(عامیانه) کلا، تماما

they sold the factory lock, stock, and barrel

کارخانه را تماما فروختند.

* lock up

1- (در و غیره) قفل کردن، کلون کردن 2- در ظرف سر بسته قرار دادن 3- حبس کردن، زندانی کردن 4- از پیش موفقیت خود را قطعی‌کردن

to have an election locked up

پیروزی خود را در انتخابات قطعی کردن

* under lock and key

قفل و کلید شده، به‌طور مطمئن چفت و بست شده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن